زندگی بهاری بابایی و مامی یاسین  زندگی بهاری بابایی و مامی یاسین ، تا این لحظه: 20 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

ي مثل ياسين

گل و گلدون من

پنجشنبه که رفته بودم خونه مامانی عصری به سرم زد برم چند تا گلدون بخرم آخه همیشه دوست داشتم یه دنیا گل داشته باشم. از وقتی به جد دنبال کارهای ف خ هستم یه جورایی روحیه ام عوض شده خیلی شاد و شنگول شدم روحیه دوره دانشگاهیم برگشته شعر و مناجات نامه میخونم از فضای سبز لذت می برم توی محیط اداره دنبال گل و بلبل  و هرچیزی که رنگ و بوی شادی داشته باشه هستم خدا کنه همیشه اینجوری باشه. سه تا گل خریدم: عروس واسه پسملی، اطلسی برای همسری و خورشیدی (قاشقی) واسه خودم عروس و اطلسی گل دارن ولی خورشیدی داره ناز میکنه میگه بیارم نیارم ... عوضش خورشیدی یه نی نی ناز دو قلو داره میخوام از همشون خوب مراقبت کنم تا همیشه شاد و سرحال باشن  ...
22 ارديبهشت 1392

این رجبیون؟

    این هفته هم گذشت تو اما نیامدی خورشید خانواده ی زهرا نیامدی از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها ای آخرین مسافردنیا نیامدی صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم "آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی" امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟ آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی! منتخبی از ستاره سهیل     این شب شب آرزوهاست خدا اولین شب جمعه ماه رجب رو به نام شب آرزوها نام گذاری کرده خدای مهربون توی این شب فرشته هاش رو به زمین می فسته تا آرزوهای بنده هاش رو بالا ببرن این شب...
22 ارديبهشت 1392

شور و مستی

نمیدونم چی شد یهو دلم هوای دانشگاه رو کرد. یاد شعر کوچه افتادم .یادمه اون وقتا یه پوستری از این شعر دراومده بود از اونجایی که داداش علاقه وافری به مشیری داره اون پوستر رو خرید و توی اتاقش نصب کرد.دو بیت اولش و با خط نستعلیق نوشته بودند و کنارش هم عکس یه چشم و ابروی خیلی خوشگل کشیده بودند   همون وقتا مصمم شدم شعر و حفظ کنم الان هم همه رو تقریبا حفظم میزارمش اینجا به یاد اون روزا: بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم.   در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر ص...
18 ارديبهشت 1392

جلسه دوم مشاوره

دیروز با همسری رفتیم جلسه دوم مشاورمون خدا رو شکر همه چی خوب بود اولش آقای مشاور این جور شروع کرد که منم خودم 10 ساله که بچه دار نمیشم ازتون میخوام منو دوست خودتون بدونید و خلاصه اینکه هرچه میخواهد دل تنگت بگو! ما برای این اینجا هستیم تا اگه احیانا سوالی مشکلی مساله ای هست واستون راهنما باشیم .ما که چیزی واسه پنهون کردن نداشتیم همه چی رو قبلا توی فرمهای اصلی نوشته بودیم و داده بودیم اداره ب ه بنابراین راست حسینی جواب سوالاتش رو دادیم و باهاش مشورت کردیم تو جلسه اول یه سری فرم بهمون دادن که سوالات دسته بندی شده بود و 3 طیف متفاوت رو شامل میشد: هوش شخصیت و شناخت طرفین از همدیگر همه رو تکمیل کردیم و بهشون دادیم گفتن که باهامون تماس می...
17 ارديبهشت 1392

نگرانی

امروز صبح وقتی اومدم اداره خواستم تا دور و برم خلوته برم یه سری به خونه پسملم بزنم که یه دفعه در کمال بهت و ناباوری دیدم آدرسش به یه سایت دیگه وصل شده از عزیز دلم خواستم بره امتحان کنه اونم رفت و دید بععععلللله این آدرس من به یه سایت دیگه ایی وصل شده که اصلا معلوم نیست چیه و مال کجاست با دست پاچکی مطالبو چک کردم دیدم تغییری نکرده و هنوز بهشون میشه دسترسی داشت در بخش ارتباط با ما یه میل فرستادم واسه مدیریت و ازشون خواستم پیگیر بشن ببینن اشکال چیه تا رفعش کنن داشتم دق می کردم خیلی وقت نیست راه اندازیش کردم ولی خیلی دوستش دارم یه جورایی به نظرم میاد تا بخواد نی نی بیاد اینجا خونش باشه یه جورایی هم بهش میگم کلبه آرزو دلم می...
17 ارديبهشت 1392

شروع

فکر به راه انداختن این وبلاگ رو با خوندن وبلاگ یکی از دوستای وبلاگی خوبم به سرم زد  رویا جون نویسنده وبلاگ ما بچه دار میشیم یه جورایی اوضاع و احوالش به گذشته من نزدیک بود بخاطر همین به فکر افتادم چه خوبه که از همین اول که پیگیر کارام هستم همزمان مراحل سخت انتظار رو به تصویر بکشم این شد که ی مثل یاسین شکل گرفت  ...
15 ارديبهشت 1392

یک روز با طبیعت

  طبیعت سبز، سبز سبز: جمعه برای ناهار با مامانی و خاله ها و دایی رفتیم پارک خیلی بهمه خوش گذشت بعد از ناهار و استحراحت کوتاه نیمروزی واسه گشت و گذار و دیدن از حیوانات خانگی پیاده روی کردیم تا به حال اینقدر هوا رو دلچسب و خواستنی ندیده بودم خیلی عالی بود   فقط جای همسری خالی بود آخه تهران نبود وگرنه ما رو همراهی می کرد دو روزه ندیدمش دلم براش تنگ شده  امروز اومده باید از اداره زودتر جیم بزنم برم خونه   تمام مدتی که پارک بودیم با اینکه همه چی عالی بود اما دلتنگ بودم و فکرم به آینده بود نمیدونم این اینده ایی که من این همه فکرشم پس کی میرسه وقتی داشتیم قفس پرنده ها ،خرگوشها و ...رو نگ...
15 ارديبهشت 1392

اولین نوروز وبلاگ یاسین جون خجسته باد

خداوندا.... از تو سپاسگزاریم بخاطر همه ی لطفی که در حق ما روا داشتی به امیدی سالی پر بارتر برای شما همراهان و همدلان به امید روزی که هیچ مادری بدون فرزند نباشد و هیچ فرزندی بدون مادر آمین     مشاهده ادامه مطلب فراموش نشه نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند. پس در نوروز 92 به تو سلام می کنم یاسین جان که بزرگترین عشق منی.....       ...
14 ارديبهشت 1392

فصل اول

سرخوشي مرداد 82  ساعت 4 بعدازظهر آغاز پیوند زناشوئی با همسرم ... حدود 11 ماه  عقد بودیم دنیای شیرینی بود خاطره تلخی ازش ندارم سراسر عشق و محبت در يكي از شبهاي اولين ماه گرم تابستان تير 83 زندگی دونفریمونو آغاز کردیم زندگی كه هميشه واسم طعم عشق داشت   مشاهده ادامه مطلب فراموش نشه بعد از يك ماه خونه نشيني دوست زبل خان(همسرم) واسم در يكي از مراكز دولتي كار پيدا كرد منم شدم كارمنددددددددددددددد.    بعد از 2 سال سركار رفتن و بهونه هاي مختلف آوردن بالاخره فروردين 85 تصمیم گرفتیم اقدام کنیم براي بچه دارشدن من از همون ماه اول رفتم دکتر زنان و یه عالمه آزمایش نوشت تا از سلامت من مطمئن با...
14 ارديبهشت 1392