ي مثل ياسين

ي مثل ياسين
هركه در اين بزم مقربتر است جام بلا بيشترش مي دهند

یاسینم تا لحظه آمدنت عاشقانه زمزمه میکنم:

چشم های بسته ی تورو، با بوسه بازش می کنم
قلب شکسته ی تورو، خودم نوازش می کنم

نمی زارم تنگ غروب، دلت بگیره از کسی
تا وقتی من کنارتم، به هر چی می خوای می رسی

خودم بغل می گیرمت، پر می شم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که، می میرم از نبودنت

خودم به جای تو شب ها، بهونه هات و می شمرم
جای تو گریه می کنم، جای تو غصه می خورم

هرچی که دوست داری بگو، حرف های قلبت رو بزن
دل خوشی هات مال خودت، درد دلات برای من

من واسه ی داشتن تو، قید یه دنیا رو زدم
کاشکی ازم چیزی بخوای، تا به تو دنیام و بدم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 15:18 ] [ مامي ياسين ]

سلام  یاسینم پسر شیرین و حالا یک سال و دوماهه من

عزیزترینتم در همین ابتدا بایست به خاطر حضور کم رنگم عذرخواهی کنم مرا به دلیل این ریخت و پاشهای دنیایی (کار و مشغله فراوان ) ببخش

میوه دلم خوب به خاطر دارم زمانی را که در خانه قلبم ارام نشستی اولین لبخند شیرینت و اولین نگاه پرمهرت را، امروز در استانه ورود به روز مقدس مادر برایت می نویسم از خاطرات تلخ و شیرین این یکسال باهم بودنمان و خدا را در همین لحظه به خاطر این امانت که به من سپرده شاکرم .

   یارب این نوگل خندان که سپردی به منش    می سپارم به تو از دست حسود چمنش

یاسین جان حضور سبز تو دراین یکسالی که گذشت شیرین ترین روزهای عمرم را به یادگار گذاشت روزهایی که همیشه برای اومدنش در حسرت و آه بودم از لحظه ورودت تا نشستن و ایستادن و راه رفتن و دندان دراوردنت .

جان مادر از یادم نمی رود جسم تبدارت و بیماری هایی که دچارش شدی اون شب تلخ و طاقت فرسایی که در استانه ورود به چهار ماهگیت دچار تب کش و قوس داری شدی که چند روز با حرارت و گرمای تابستان مجبور به زور آزمایی شدی.

بحمدال.. خاطرات شیرین و لحظات خوش بیشتر از تلخیها و بیقرارریها بود خدا رو صد هزار مرتبه شکر

عشق مادر برای تویی که 446 روز از برکت عمر نازنینت سپری شده می نویسم : وقتی چشمهای درخشانت بر روی صورت ماهت چشمک می زند و دستهای ملتمسانه ات به سویم دراز می شود بند بند تنم از هم می گسلد و به یکباره دلتنگ در آغوش کشیدنت، بوییدنت و بوسیدنت هستم  

از خدای رحمان سپاسگذارم که مرا لایق مادر شدن دانست و امانت الهیش را به دستانم سپرد و بر خود وظیفه می دانم تا مراقب باشم آسیبی به این امانت خدا نرسد و بی دلیل و از روی ندانم کاری اشکی از چشمانش نریزد باید تلاش کنم تا بهـــــترین مــــــــــــــــادر دنیا باشم و در تربیتش کوتاهی نکنم که شرمسار درگاهش خواهم بود.    

چه سخت است امانتداری در میان زرق و برق های دنیای

پینوشت اول:

یه سلام مخصوص به همه دوستای عزیزم که تو این مدت منو تنها نگذاشتن و با سر زدناشون منو خجالت زده کردن مامانای مهربون روزتون مبارکـــــــــــــ الهی که همیشه شاد و سلامت باشین

پینوشت دوم:

تو این مدت همیشه سعیم بر این بود تا در اولین فرصت بیام و اینجا ساکت نباشه ولی خداییش گرفتاریها و مشغلهام خیلی زیادن خیلیــــــــ ولی انشالله داره وضعیت یکم سامان و قرار پیدا میکنه انشالله فاصله ها کمتر میشه

پینوشت سوم:

تقدیم به همه مادرای مهربون ایران زمین با ارزوی بهترینها برای تک تکشون التماس دعا

 



[موضوع : نوروز,نامه های من. تبریک,گذشته]
[ سه شنبه 18 فروردين 1394 ] [ 12:57 ] [ مامي ياسين ]

سرخوشي

مرداد 82  ساعت 4 بعدازظهر آغاز پیوند زناشوئی با همسرم ...

حدود 11 ماه  عقد بودیم دنیای شیرینی بود خاطره تلخی ازش ندارم سراسر عشق و محبت

در يكي از شبهاي اولين ماه گرم تابستان تير 83 زندگی دونفریمونو آغاز کردیم زندگی كه هميشه واسم طعم عشق داشت

 عروسي


مشاهده ادامه مطلب فراموش نشه


ادامه مطلب


[موضوع : گذشته]
[ شنبه 14 ارديبهشت 1392 ] [ 15:14 ] [ مامي ياسين ]

صلاح خدا

عاقبت فهمیدم راه من کدومه؟به نظرم میاد من جزء اون دسته آدمای خوشبختی قراره باشم که خدا بهشون نظر لطف کرده. اونائی که از موهبت داشتن یه فرشته کوچولو تو آغوششون برخوردارن که از راههای دوری اومده... نیشخندماچفرشته

از چند سال قبل گاهی مامانم از این راه حرف می زد اما من موافق نبودم وحالا می فهمم که سرنوشتم همینه ساکت

یکسال و نیم طول کشید تا بالاخره زبل خان قبول کرد 

پسر

 مشاهده ادامه مطلب فراموش نشه


ادامه مطلب


[موضوع : گذشته]
[ شنبه 14 ارديبهشت 1392 ] [ 15:14 ] [ مامي ياسين ]

تصميم سرنوشت ساز

دربیابان،گربه شوق کعبه خواهی زد قدم
                             سرزنشهایت کند خار مغیلان غم مخو

بايست خودم و واسه همه چيز اماده مي كردم خدايا بهم توان رفتن بده تا آخر راهم با من باش 

مهر ماه 1391 به مرکز ب ه رفتم و شرایط ف خ رو جویا شدم.

چه روزهای استرس آوری بود، از همه بدترش اینکه نمیتونستم غم دلم و به کسی بگم الان که یادم میاد اشک تو چشمام جمع میشه دل شکسته

 

خدا رو شاهد میگیرم از روزی که اقدام کردم برای ف خ، نشونه ای نبود که مبنی بر رضایت خدا در کارهام نبینم .

همه چی بسیار عالی پیش رفت . موانع خود به خود برداشته میشدند . فقط کافی بود بگم خدایا کمکم کن

 خدایا تو تنهایی اما منو تنها نذار گریهبغل

 

شرایط ف خ در سایت ب ه قرارداده شده و لیست مدارک مورد نیاز هم از شون دریافت کردم 

 

اولین خان، درخواست ف خ از دادگاه نزدیک محل زندگی جهت صدور اعلامیه دادگاه به دوایر مختلف مثل کلانتری محل جهت بررسی صلاحیت اخلاقی ما در محل ، پزشکی قانونی جهت بررسی اعتیاد و سلامت روانی و بیماریهای خونی خطرناک و تائید نازایی ما و پلیس 10+ برای بررسی عدم سابقه و .... بود که به خوبی انجام شد. 

 

اگر چه این مراحل، در عمل زمان بر و سخت بودند ولی امید به آغوش گرفتن هدیه اسمونی در حدی بود که این مراحل رو خیلی راحت و با اشتیاق طی کردیم.

 

بعد از ارائه مدارک به دادگاه ، حکم صادر شد که به ب ه برای تشکیل پرونده تحویل دادیم و از ما پرسیدن شما چه جنسیت و چه سنی رو میخوان ؟ سوالسوال

زبل خان فقط به شرطی تو این راه همقدم شد که بهمون تا حد ممکنفرشتهفرشتهبدن در مورد جنسیتش هم به خاطر مسئله محرمیت و علاقه شدید خودم پسمل انتخاب شد

پسر




[موضوع : گذشته]
[ شنبه 14 ارديبهشت 1392 ] [ 15:13 ] [ مامي ياسين ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

خداوند زندگی را آفرید، مادر را خلق کرد، خداوند شادی را آفرید و کودکی متولد شد، خداوند زیبایی را آفرید و مادر لبخند کودکانه اش را نظاره کرد، خداوند آرامش را آفرید و کودکی درآغوش مادرش به خواب رفت، خداوند نشاط را آفرید و کودکی می دوید وخداوند عشق را آفرید همان لحظه که این جمله را از زبان کودک شنید: مادر دوستت دارم ... یاسین جان : در غبار لحظه های سپری شده از وقایع روزگار باشد تا زمانی فرا رسد که این دلنوشته ها تصویری باشد برای نیل به اهداف ما تا حقایق برایت مصور شود.
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 41
بازدید هفته گذشته : 319
کل بازدید : 87772

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس