ي مثل ياسين

سفر...

  به سرعت برق و باد گذشت انگار همین دیروز بود چمدونا رو بستیم و عزم ولایت کردیم به قول همسری کاش میشد بیشتر میموندیم اما چه کنیم که درگیری زیاد داریم و باید برمی گشتیم هوای دلچسب و خنک شهرستان آسمون پر ستاره گردشای دم غروب تو باغ و صحرا همونایی بود که همیشه آرزوشونو داشتم  این سفر خیلی واسه روحیه منو مخصوصاٌ همسری خوب از اون یکنواختی و پژمردگی رها شدیم فقط حیف که زود تموم شد حیف که این سفرمونم دو نفری بود و صد البته حیف که ... نمیدونم این افسوس خوردنا کی میخواد تموم بشه آخه امروز داشتم تو وب یکی از اونایی که مثل من منتظره تا فرشته اش بیاد پیشش میخوندم یک و نیم ساله که منتظره همه کاراش رو کرده بود فقط منت...
21 خرداد 1392

گل و گلدون من

پنجشنبه که رفته بودم خونه مامانی عصری به سرم زد برم چند تا گلدون بخرم آخه همیشه دوست داشتم یه دنیا گل داشته باشم. از وقتی به جد دنبال کارهای ف خ هستم یه جورایی روحیه ام عوض شده خیلی شاد و شنگول شدم روحیه دوره دانشگاهیم برگشته شعر و مناجات نامه میخونم از فضای سبز لذت می برم توی محیط اداره دنبال گل و بلبل  و هرچیزی که رنگ و بوی شادی داشته باشه هستم خدا کنه همیشه اینجوری باشه. سه تا گل خریدم: عروس واسه پسملی، اطلسی برای همسری و خورشیدی (قاشقی) واسه خودم عروس و اطلسی گل دارن ولی خورشیدی داره ناز میکنه میگه بیارم نیارم ... عوضش خورشیدی یه نی نی ناز دو قلو داره میخوام از همشون خوب مراقبت کنم تا همیشه شاد و سرحال باشن  ...
22 ارديبهشت 1392

یک روز با طبیعت

  طبیعت سبز، سبز سبز: جمعه برای ناهار با مامانی و خاله ها و دایی رفتیم پارک خیلی بهمه خوش گذشت بعد از ناهار و استحراحت کوتاه نیمروزی واسه گشت و گذار و دیدن از حیوانات خانگی پیاده روی کردیم تا به حال اینقدر هوا رو دلچسب و خواستنی ندیده بودم خیلی عالی بود   فقط جای همسری خالی بود آخه تهران نبود وگرنه ما رو همراهی می کرد دو روزه ندیدمش دلم براش تنگ شده  امروز اومده باید از اداره زودتر جیم بزنم برم خونه   تمام مدتی که پارک بودیم با اینکه همه چی عالی بود اما دلتنگ بودم و فکرم به آینده بود نمیدونم این اینده ایی که من این همه فکرشم پس کی میرسه وقتی داشتیم قفس پرنده ها ،خرگوشها و ...رو نگ...
15 ارديبهشت 1392
1