ي مثل ياسين

ي مثل ياسين
هركه در اين بزم مقربتر است جام بلا بيشترش مي دهند

یاسینم تا لحظه آمدنت عاشقانه زمزمه میکنم:

چشم های بسته ی تورو، با بوسه بازش می کنم
قلب شکسته ی تورو، خودم نوازش می کنم

نمی زارم تنگ غروب، دلت بگیره از کسی
تا وقتی من کنارتم، به هر چی می خوای می رسی

خودم بغل می گیرمت، پر می شم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که، می میرم از نبودنت

خودم به جای تو شب ها، بهونه هات و می شمرم
جای تو گریه می کنم، جای تو غصه می خورم

هرچی که دوست داری بگو، حرف های قلبت رو بزن
دل خوشی هات مال خودت، درد دلات برای من

من واسه ی داشتن تو، قید یه دنیا رو زدم
کاشکی ازم چیزی بخوای، تا به تو دنیام و بدم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 15:18 ] [ مامي ياسين ]

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

  به سرعت برق و باد گذشت انگار همین دیروز بود چمدونا رو بستیم و عزم ولایت کردیم به قول همسری کاش میشد بیشتر میموندیم اما چه کنیم که درگیری زیاد داریم و باید برمی گشتیم

هوای دلچسب و خنک شهرستان آسمون پر ستاره گردشای دم غروب تو باغ و صحرا همونایی بود که همیشه آرزوشونو داشتم خودمون

این سفر خیلی واسه روحیه منو مخصوصاٌ همسری خوب از اون یکنواختی و پژمردگی رها شدیم فقط حیف که زود تموم شد افسوس

حیف که این سفرمونم دو نفری بود و صد البته حیف که ...

نمیدونم این افسوس خوردنا کی میخواد تموم بشه آخه امروز داشتم تو وب یکی از اونایی که مثل من منتظره تا فرشته اش بیاد پیشش میخوندم یک و نیم ساله که منتظره همه کاراش رو کرده بود فقط منتظر بود تا بیاد منتظر

خداجون نمیدونم صلاحم چیه؟ 

شاید اصلاٌ فرشتمون دلش نخواد بیاد شاید به نظرش میاد که جاش تو آسمونا بهتره  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

اما یه چیزیو خوب میدونم وقتی واسه به دست آوردن یه چیزی خیلی منتظری و دیر بدستش میاری به اصطلاح میگن ده سال مرادت رو گرفتی مخصوصاٌ در مورد بچه بچه

من این مثل رو به فال نیک میگیرم آخه چند وقت دیگه ده سال منم تموم میشه

میگن ده سال مراد نمیگن یازده سال مراد که ؟ میگن؟ سوال

خداجونم خودت عالم به هرچیزی حتماٌ میدونی که چقدر نذر و نیاز دارم میترسم حسابش از دستم خارج شه گریه

خدا! میدونی که ماه شعبان چقدر برام عزیزه مخصوصاٌ این ماه که اولین روزش مقارن با دوشنبه هست و من به نیت سلامتی پسملی و پایان این انتظار و نوید روزهای خوش آینده ختم سوره واقعه رو شروع کردم . خوشی

در روایتی از معصوم (ع) آمده است چون اول ماه قمری با روز دوشنبه مصادف گردید ختم سوره واقعه را به این ترتیب بخوانید: روز اول یک سوره واقعه ** روز دوم دو سوره واقعه **روز سوم سه سوره واقعه تا روز چهاردهم به همین ترتیب به شماره روزها سوره واقعه خوانده می شود یعنی روز چهادهم 14 سوره واقعه خوانده می شود این سوره ها را می توان در طول روز وبه مرور زمان خواند.

  خداجونم همیشه التماست کردم سر تعظیم به درگاهت فرود دارم پس به حرمت این ده سال انتظار روزهای آینده رو برام هموار کن خیلی ها تو این ماه از مولودین شعبان عیدی میخوان یکیشونم منم زیاد منتظرم نزار . الهی امین



[موضوع : طبیعت]
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 12:30 ] [ مامي ياسين ]

پنجشنبه که رفته بودم خونه مامانی عصری به سرم زد برم چند تا گلدون بخرم آخه همیشه دوست داشتم یه دنیا گل داشته باشم.

از وقتی به جد دنبال کارهای ف خ هستم یه جورایی روحیه ام عوض شده خیلی شاد و شنگول شدم روحیه دوره دانشگاهیم برگشته شعر و مناجات نامه میخونم از فضای سبز لذت می برم توی محیط اداره دنبال گل و بلبل  و هرچیزی که رنگ و بوی شادی داشته باشه هستم خدا کنه همیشه اینجوری باشه. ني ني شكلك

سه تا گل خریدم: عروس واسه پسملی، اطلسی برای همسری و خورشیدی (قاشقی) واسه خودم عروس و اطلسی گل دارن ولی خورشیدی داره ناز میکنه میگه بیارم نیارم ... Click to get cool Animations for your MySpace profile

عوضش خورشیدی یه نی نی ناز دو قلو داره میخوام از همشون خوب مراقبت کنم تا همیشه شاد و سرحال باشن 

animation babies kiss 

 



[موضوع : طبیعت]
[ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ مامي ياسين ]

 

طبیعت سبز، سبز سبز:

جمعه برای ناهار با مامانی و خاله ها و دایی رفتیم پارک خیلی بهمه خوش گذشت بعد از ناهار و استحراحت کوتاه نیمروزی واسه گشت و گذار و دیدن از حیوانات خانگی پیاده روی کردیم تا به حال اینقدر هوا رو دلچسب و خواستنی ندیده بودم خیلی عالی بود   طبیعت

فقط جای همسری خالی بود آخه تهران نبود وگرنه ما رو همراهی می کرد ناراحت

دو روزه ندیدمش دلم براش تنگ شده غم امروز اومده باید از اداره زودتر جیم بزنم برم خونه  

تمام مدتی که پارک بودیم با اینکه همه چی عالی بود اما دلتنگ بودم و فکرم به آینده بود نمیدونم این اینده ایی که من این همه فکرشم پس کی میرسهسوال

وقتی داشتیم قفس پرنده ها ،خرگوشها و ...رو نگاه می کردیم وقتی اون بچه اردکها و خرگوشهای کوچولو می دیدم همش غصه ام می گرفت با خودم می گفتم خدایا حکمتت چیه من که خبر از هیچی ندارم می دونم یه صلاحی تو کاره شاید این سرنوشت برام بهتر باشه غم

الهی راضیم به رضای تو

مشاهده ادامه مطلب فراموش نشه


ادامه مطلب


[موضوع : طبیعت]
[ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ] [ 14:34 ] [ مامي ياسين ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

خداوند زندگی را آفرید، مادر را خلق کرد، خداوند شادی را آفرید و کودکی متولد شد، خداوند زیبایی را آفرید و مادر لبخند کودکانه اش را نظاره کرد، خداوند آرامش را آفرید و کودکی درآغوش مادرش به خواب رفت، خداوند نشاط را آفرید و کودکی می دوید وخداوند عشق را آفرید همان لحظه که این جمله را از زبان کودک شنید: مادر دوستت دارم ... یاسین جان : در غبار لحظه های سپری شده از وقایع روزگار باشد تا زمانی فرا رسد که این دلنوشته ها تصویری باشد برای نیل به اهداف ما تا حقایق برایت مصور شود.
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 24
بازدید دیروز : 41
بازدید هفته گذشته : 293
کل بازدید : 87746

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس